تبلیغات
پلاک هشت - کفر هم با هنر بقا پیدا می کند

کفر هم با هنر بقا پیدا می کند

پنجشنبه 19 خرداد 1390  12:03 ب.ظ

نوع مطلب :فرهنگی؛ سیاسی ،

کفر هم با هنر بقا پیدا می کند

یوسفعلی میر شکاک

 

درباره روزگار آقای بنیانیان چیزی نمی ‎گویم. او مقصر نبود. کسانی ‎که بنیانیان را برای فرهنگ و هنر مدیر تشخیص دادند، باید پاسخگو باشند. بعضی ‎ها هستند که هرجا باشند، مدیر هستند. کارخانه پتروشیمی باشد مدیر هستند، حوزه هنری هم باشد این عده می ‎شوند مدیر. تا هنگامی که فرهنگ این سرزمین در تمام شئون به صورت شورایی در نیامده و بالای سر تمام نهادها و ارگان ‎های فرهنگی یك شورا قرار نگرفته، کاری از پیش نمی ‎رود. نه این ‎که 10 نفر بنیانیان را برای شورا انتخاب کنیم، نه! هنرمند نیازی به این ‎که کسی او را مدیریت کند، ندارد. با این ‎که مکتب ما قیاس نیست، اما در مقام قیاس، روزگار حاجی زم نسبت به بنیانیان، مثل روز است نسبت به 29 ماه که هیچ ماهی در آسمان نیست. حوزه در این دوره به زوال کشیده شد. سیاست ‎های پیش ‎آمده در آن دوران هم غیرقابل ‎جبران است. اصل مشکل البته جای دیگری است. انگار هنر و هنرمند و فرهیخته و نویسنده و نقاش و فیلم و فیلم ‎ساز، شأن تبلیغاتی دارند و اهمیت به ذات ندارند. اگر اهمیت به ذات داشتند، با همین مدیریت ‎های غلط هم می ‎شد خیلی از کارها را پیش برد. اما وقتی به این ‎جا رسیده ‎ایم که مثلا برای فلان قضیه سالگرد بگیریم و عده ‎ای بیایند و شعر بخوانند و كسانی هم چهارتا تابلو نقاشی کنند و کسانی هم موسیقی اجرا کنند و بعد تمام، اوضاع همین است. برخوردی که با هنر و هنرمند می ‎شود، برخوردی است كه زمان بهرام گور با رامش ‎گران هندی می ‎شد. مردم ما هم همین دید را دارند. توقع آن ‎ها از نشریه ‎ای که می ‎خوانند معلوم است. اگر ببینیم پرفروش ‎ترین نشریه کدام است، می ‎فهمیم که توقع مردم چیست. اگرببینیم پربیننده ‎ترین سریال کدام است، حدود خرد و روان مردم مشخص می ‎شود. برای تغذیه فرهنگی چنین قومی، چه نیازی حتی اصلا به حوزه هنری هست؟ همه ‎چیز به تبلیغات تبدیل شده و نتیجه تبلیغاتی برخورد کردن با هنر و هنرمند هم همین است.

 

انگار به این نکته رسیده ‎اند که ما دیگر پیغامی برای جهان نداریم! ما قرار بود جهان را به دیانت محمد مصطفی (صلی ‎ا... علیه و آله) دعوت کنیم. در فرهنگ و هنر، انتقاد کردن از این مدیر و آن مدیر کاری را درست نمی ‎کند و فریب خوردن است. مشکلات جای دیگری است. هنگامی ‎که هنرمند به کارمند تبدیل شود و خودش را موظف بداند که خدمات ویژه ‎ای انجام بدهد، دیگر چیزی از هنرمند باقی نخواهد ماند. از مصر و عربستان سعودی و... توقعی نیست که هنر برجسته ‎ای داشته باشند. اما از ما این توقع هست. ما از یک طرف مدام مقابل آیینه آمریکا می ‎ایستیم و سعی می ‎کنیم مثل آرنولد فیگور بگیریم، اما از طرف دیگر نمی‌دانیم که پوست ‎مان به استخوان چسبیده و عضله ‎ای در کار نیست. البته به چند نفری از نویسنده ‎های جوان می ‎شود دل بست. به رضای امیرخانی به ‎شدت امیدوارم و از وقتی کار «بیوتن» را خواندم، دیدم که او می ‎تواند کارهای اساسی ‎تری انجام بدهد و خیالم راحت شد که او می ‎تواند کاری انجام دهد. بعد از آن ‎که کتاب را خواندم، دیگر در ساحت تفصیل قلم نبردم. قبل از آن آزمون می ‎کردم تا راهی پیدا کنم و رمانی بنویسم. «بیوتن» را که خواندم، واقعا امیدوار شدم. این کار نشان داد حتی در جاهایی که کار به ‎شدت سخت است، می ‎شود موفق بود. حتی از حیث سرانجام کار هم او به آن منش حقیقی رسیده که بسیجی حتی در آمریکا هم باید شهید شود. البته اگر رهبری نبودند، این مقدار هم شاعر و نویسنده و هنرمند نمی ‎داشتیم؛ چون همه این ‎ها با همان نفس زنده ‎اند و دیگران اصلا کاری به این کارها ندارند. دیگران نمی ‎دانند که حتی کفر هم با هنر بقا پیدا می ‎کند و اگر کفر مانده، برای این است که انسان ‎های کافر کیش، به اندیشه ‎های ‎شان شکل هنری داده ‎اند. امروز می ‎بینیم صد برابر مددی که عطاء ‎ا... مهاجرانی به جماعت روشنفکران لاییک رساند در یک جلسه به هدیه تهرانی کمک می شود.

منبع: یوسفعلی میر شکاک


نوشته شده توسط: | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

عمو مرسی
شنبه 21 خرداد 1390 12:26 ب.ظ
ببخشید عذر میخوام تا حالا لینک نشده بودید ولی حالا لینک شدید
ممنون میشم اگه منو با طنز عمو مرسی لینک کنید .
بازم شرمنده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.